روزی مرا ترک خواهی کرد
وبه سادگی یک خواب دور خواهی شد
از آسمان آبی مرا خواهی گرفت
ودر روزهای جهنمی خواهی سوزاند
روزی تصویر مرا خواهی برد
و از اشک من ابدیت خواهی ساخت.
من روزی تو را در انزوای خویش
زمزمه خواهم کرد
و در تمام ثانیه ها از تو یاد خواهم برد
و بی تو به تنهایی به ماه خیره خواهم ماند
روزی بی تو خسته از این زمانه خواهم شد
و با تمام غرور
از جدایی شکست خواهم خورد
و بیش از نفسهایم تو را آرزو خواهم کرد..
تو
روزی از من دور خواهی شد
همچو برگی از درخت
با دست نسیم خواهی رفت
و در جایی دور از من خواهی نشست
و من روزی با هر آنچه از من برده ایی
بی تو به تنهایی
در سوگواری عشقمان خواهم گریست
خسته شدم از همه چیز
دوست دارم که دیگر نباشم
چشمام و که میبندم دگر هیچ نبینم
دگر نه یادی کنم
نه یادی شوم
دگر نه خاطراتی بینم
نه خاطراتی سازم
دوست دارم امشب آخرین شب عمرم باشد
تا دگر بار نبینم صبحی پراز غم
شامگاهی پراز خشم
روزگاری پراز ماتم
دوست دارم امشب آخرین شب عمرم باشد
تا دگر بار نبینم صبحی پراز نیرنگ ولی زیبا
مردمانی باهوش ولی خسته
مردمانی آرام ٫ با لطافت پر مهر ولی غمگین
دوست دارم دگر بار صبح را نبینم با تمام وجودم
که چرا دردمان غریبیست
در میان آشنایان خوب وبد
دگر هیچ نخواهم
نه از روز نه از شب
نه از آسمان نه از خاک نه از آب
دگر هیچ نخواهم
۱۶/۸/۱۳۸۶
دلم هوايي آن قلب مهربان تو است
به هر طرف كه مينگرم شور ديدگان تو است
بيا كه ساقي غم ساغرش بشكست
به غير غم هر چه شادي و شور ، از آن تو است
به خواب شبانگاهي ام چه ميكني هردم
كه لحظه لحظه بيداريم در عنان تو است
به لحظه ديدار تو از خود به در گردم
چرا كه تراوش احساس در زبان تو است
مباد لحظه اي در غفلتم رها سازي
كه ماُمن دل يكسرم جهان تو است
دوستت دارام به توان ابديت
با اينكه ميدانم تو هم نمي ماني
20 آبان 1384
چيزي جز سكوت در برابرت ندارم...
هيچ !
حالا من در هياهوي درونم گم شده ام
ببين به كجا رسيده ام
فقط يكبار بنگر به من ببين
چگونه مي پرستمت
ببين به جاي اشك برايت دعا مي كنم..
ببين براي گفتن ِ ؛ دوست داشتنت ؛ التماس مي كنم
در سكوت مي شكنم.....
تو را فرياد مي زنم.....
در سكوت اشك مي ريزم...
براي تو لبخند مي زنم....
بمان !!!! ....
بمان تا فريادم به گوشت برسد.....
لبخند بزن...
كه آرزوي ديدنش را دارم...
هنوز صداي خنده هايت در گوشم آواز مي خوانند..
آواز سر مستي...
آواز زندگي...
به پاييت قسم...
به زلالي آب قسم
دوستت مي دارم....
دوستت دارم به توان ابديت با اينكه روزهاي زياديست تنهايم گذاشته این تقديم به تنها گل زندگيم گل مریم
30 ارديبهشت 1385
روز 5 اسفند روز عشق ايرانيان است.
اين جشن با نام سپندار مذگان ( اسپندگان ) با قدمت 20 قرن قبل از
ميلاد مسيح سالهاست که
به فراموشي سپرده شده و جاي خود را به ولنتاين داده.
اکنون وظيفه ماست که اين آيين کهن را زنده کنيم.
زنده باد ايراني و زنده باد ايران کشور آيين مهرورزي
امروز را به همه ایرانیان عاشق تبریک میگم
زندگی عشق است افسانه نیست ...........
آنکه عاشق میشود دیوانه نیست ..........

عشق آن نیست که کنارش باشی ...........
عشق آن است که به یادش باشی ...........
حقیقت تکان دهنده درباره توانگری این است که توانگر بودن کاملا ً
درست است ، نه نادرست .

مجبورید ثروتمند باشید ، زیرا حق ندارید فقیر باشید .
زندگی کردن و ثروتمند نبودن حتماً بد اقبالی است وبدبختی
مضاعف آنکه به همان اندازه که میتوانید فقیر باشید
ثروتمند گردید .این وظیفه بی چون وچرای ماست که از راههای
شرافتمندانه ثروتمند شویم.
والبته راه شرافتمندانه تنها راهی است
که به سرعت ما را به سوی ثروت می کشاند.
رمز 1 : سوالات مناسب بکنید.
رمز 2 : خواسته های خود را هوشمندانه بخواهید
رمز 3 : اگر می خواهید موفق شوید دقیقا به خواسته های خود توجه کنیدزیرا همین قدم اول برای هرآنچه
انجام خواهید داد کافی است.
رمز 4 : هرگز فقط علاقه مند رسیدن به موفقیت نباشیدبلکه همواره به دنبال انگیزه ای پایدار و جاویدان
باشید.
رمز 5 : همواره اشتیاق را در زندگی خود افزایش دهید.
رمز 6 : از دیگران بیاموزید.
رمز 7 : برای مردم ارزش قایل شوید.
رمز 8 : مطمئن باشید غیر ممکنها ممکن می شود.
رمز 9 : با افراد موفق همنشینی کنید.
رمز 10 : مسئولیت پذیر باشید و مسوئلیت رخدادها را به گردن بگیرید.
رمز 11 : همیشه در جستجوی راهی موثر و مفید باشید و از امکانات موجود بهترین استفاده راببرید.
رمز 12 : از خیابانگردی مهارت کسب کنید.
رمز13 : خود را عادت دهید همواره تصمیم بگیرید.
با من باش ای زیباترین
خاطراتم را ورق می زنم
اشکهایم را می سوزانم
تا هیچ کس نبیند
برگرد که از تنهایی خویش گویی مرده ام
یادگارت نامه ای کهنه
حافظی خاک خورده
گل رُزی خشک شده

گل مریمی که در سکوت غم نشسته
با خاطراتی غبار آلود کنج سینه ام
همراه با غم اشک دل مجنونم
برگرد برای آخرین بار
دگر بار نرو بمان بمان
بمان برای دوست داشتن
بمان من عاشقم
عاشق چشمانت
عاشق سکوت فریادکش ات
بمان به خاطر لحظه ها یمان
بمان ای دوست داشتنی
تقدیم به تنها گل زندگیم گل مریم با اینکه میدانم مدتهاست رفته ای
(به یاد روز آشنایی۲۵/۲/۱۳۸۲)
نوشته شده در تاریخ ۲۰ /۷/۱۳۸۵
حقيقت دارد ........
حقيقت دارد
از همان ابتداي لحظه هاي ناب
تا همين واپسين لحظه گفتگو
كه داستان دل انگيز عشق تورا مي شنوم ،
حسي غريب يافته هاي قلبم را مي لرزاند

و رايحه اي كه آن را " دوست داشتن" مي نامند
وجودم را تسخير مي كند
حقيقت دارد

دارد باران مي بارد
و من به شكرانه باران
در كويري خشك و سوزان
بذر گلي كاشته ام
مي خواهم تا گل برافشانم
مي خواهم قدم در راه بي برگشت بگذارم
حقيقت دارد
اي يگانه ترين يار
كه تو باشي كنون صادقانه هايت را مي پذيرم
و عشق را در چارچوب راز به دل مي آويزم
و فرياد مي زنم :
حقيقت دارد
تو را دوست مي دارم
تو را دوست مي دارم
تو را دوست مي دارم
من تورا مي خواهم
خم ابروي تو رامي خواهم
بادهءجام تورا مي خواهم

سرواندام تورامي خواهم
كه بسازم باغي ازخرمن گل
باغبانش بلبل
سايبانش صنبل
ودرآن باغ بهشت وبه دور
ازنظرو ديدهءاهريمن زشت

بهرآسايش وآرامش تو
خانه اي خواهم ساخت
خانه اي ازالماس
سايبانش گل ياس
بالش ازابرسپيد
روكش ازخورشيد
ودرآن خانهءگرم
گونهءنرم توخواهم شد
ودلم در قفس سينه به هنگام وصال
مثل يك بچهء نوزادغزال
سخت خواهم لرزيد
ومن آن گاه به پاس ديده ام
اين دم عاشق وبي خبريم
وبه شكرانهءاين جدهُ جال
كه نيايددراين خانه زوال

اندرآن باغ عبادت كده اي خواهم ساخت
سرو اندام تورا ازبه شوق ام چوبودا به عبادت خواهم پرداخت
وسپس ازسرايمان وبلوغ
وبه مانند ستايش گر تنديس به نوح
به پرستيدن اندام توخواهم پرداخت
وسپس باترانه به قلبت
يابه سرور درجهان زلزله خواهم انداخت
كه عزيزم دوستت دارم وخواهم داشت!
قربانت دوستدارتو فريد
تقديم به بهترين بهترينها
……………… عزيزم تنها گل زندگيم
دوستتدارم
بهار ۱۳۷۹
مي دوني چي شده؟
يه دل سرگردون و ويرونه
يه تنهايه ديونه
يه شب ساكت تنها
يه روز صدايه آدما
عاشق شده
مي دوني كي عاشق شده؟

آره
آره خودم و ميگم
من من تنها عاشق شدم
عاشق چشماني سياه
صورتي سبزه
ياري باوفا
دختري باوقار
و
در نهايت
عشقي دوست داشتني

آره
خودتي خود خودت
هموني كه جات تو قلب من
هموني كه روبروي قلب من
دوستت دارام به توان ابديت
با اينكه در نهايت تنها مي مانم
تقدیم به تنها یرین گل زندگیم
گل عشقم
4/9/1384
روزت مبارک باد
مادر
و

خودت همیشه جاویدان
هستی و خواهی ماند

دوستت دارام به توان ابدیت

دارم بي روح ميشم
بي روح تر از مرده اي كه در خاك
خاك!
آره خاك
اين روزا خاك هم مرده
خاك هم بي روح شده
كاش زنده بودم
كاش زندگي مي كردم
كاش تو هم بودي
كاش تو هم زندگي ميكردي
در كنار من
نه در
روياهاي من
آرمانهايم را با تو ديدم ولي پژمرد
خوشيهايم را با تو ديدم ولي مُرد
به هركس رسيدم در خود گِريخت
به هر آنچه نگاه كردم به خود نِگريخت
حال
در گوشه اي تنها به غم اشك گيتار شكسته ام

مينگرم
كه با خود چه آرزوها به گور ميبرد
23/4/1384فريد
احساسم درد غريب تنهايي است
راز درديست كه هيچ كس همرازو هم پايم نشد
به هر سو نگريستم كسي را نديدم
به هر سو كه رفتم نه رازي بود نه همرازي
چه كنم با اين غروب تنهايم
15/9/1384فريد

اين روزها دلم بهانه تورا مي گيرد هواي ديدن تو را دارد مي دانم
همه چيز بهانه اي است براي شانه به شانه بودن
.درحال وهواي هم بودن
.رفتن نشستن گريستن چرا گريه ؟
براي تنهايي
براي دوري از تو
براي سكوت عاشقانه هايم
دوستت دارام به توان ابديت
4 آذر 1384 فريد
مث اسفنج مث مرجان مث دريا ميمونی
مث اسفنج مث مرجان مث دريا ميموني
اين قدر عزيزي كه هميشه تنها ميموني 
پشت چشم نازك نكن اين قدر واشه پروانه هات
آخرش از كاروان خوشيها جا ميموني

پاسخ تورو محال كس ديگه بدونه
حل تو من بلدم مثل معما ميموني
چشم تو يه عالمه شعر قديم ونو داره
چشم تو يه عالمه شعر قديم ونو داره
مث حافظ مث سهراب مث نيما ميموني مث نيما ميموني
مث مجنون نميگم مجنون كه طفلي ناز نداشت
تو يه دنيا ناز داري پس مث ليلا ميموني

مث شاعري كه پرسيد پريا چه شون شده
مث هم صحبت شعراش مث آيدا ميموني
سارا اسمش واسه وفا داريش افسانه شد
اگه با وفا بموني مث سارا ميموني
مث حوض تو حياط خونه مادربزرگ
مث عكس ماه كامل توي شبها ميموني
دنيا رو به هم ميريزي وقتي از راه ميرسي
دنيا رو به هم ميريزي وقتي از راه ميرسي
مث طوفان مث شورش مث غوقا ميموني
رقص موهات توي نسيم صنفونيه عاشقيه
مث اوج يه ترانه تو نت لا ميموني
هر كجا كه بري آسمونش پايين مياد
چون همه دست دارن هميشه بالا ميموني
تو هميشه هستي و مال تمام قرنايي
مث ديروز مث فردا مث حالا ميموني
فال من تو روشنايي چشاي نازت
مث نيتاي پاك شب يلدا ميموني
چي ميشه چي ميشه يه شب بياي يكم غرور بشكني
بگي كه واسه هميشه پهلوي ما ميموني
مث الوند وخزر مث دماوند ودنا
با شكوهي تو مث نخلاي خذما ميموني
تو قطبم دست تو واسه سوزوندن كافيه
اسم اِستوا مياد مث سرما ميموني
اسم تو همه ميپرسن و نمي تونم بگم
اسم تو همه ميپرسن و نمي تونم بگم
تو شعرام هميشه با اسم زيبا ميموني
مث حرمت صليبي واسه مريم ومسيح
&n




