تبليغاتX
تنها تر از تنهايي
تنها تر از تنهايي

روزی مرا ترک خواهی کرد

وبه سادگی یک خواب دور خواهی شد

از آسمان آبی مرا خواهی گرفت

ودر روزهای جهنمی خواهی سوزاند

روزی تصویر مرا خواهی برد

و از اشک من ابدیت خواهی ساخت.

من روزی تو را در انزوای خویش

زمزمه خواهم کرد

و در تمام ثانیه ها از تو یاد خواهم برد

و بی تو به تنهایی به ماه خیره خواهم ماند

روزی بی تو خسته از این زمانه خواهم شد

و با تمام غرور

از جدایی شکست خواهم خورد

و بیش از نفسهایم تو را آرزو خواهم کرد..

تو

روزی از من دور خواهی شد

همچو برگی از درخت

با دست نسیم خواهی رفت

و در جایی دور از من خواهی نشست

و من روزی با هر آنچه از من برده ایی

بی تو به تنهایی

در سوگواری عشقمان خواهم گریست

|+|
نوشته شده توسط فريد در پنجشنبه 29 آذر1386 و ساعت 3:5 AM

خسته شدم از همه چیز

دوست دارم که دیگر نباشم

چشمام و که میبندم     دگر هیچ نبینم

دگر نه یادی کنم

نه یادی شوم

دگر نه خاطراتی بینم

نه خاطراتی سازم

دوست دارم امشب آخرین شب عمرم باشد

تا دگر بار نبینم صبحی پراز غم

شامگاهی پراز خشم

روزگاری پراز ماتم

دوست دارم امشب آخرین شب عمرم باشد

تا  دگر بار نبینم صبحی پراز نیرنگ ولی زیبا

مردمانی باهوش ولی خسته

مردمانی آرام ‌٫ با لطافت پر مهر ولی غمگین

دوست دارم دگر بار صبح را نبینم با تمام وجودم

که چرا دردمان غریبیست

در میان آشنایان خوب وبد

دگر هیچ نخواهم

نه از روز   نه از شب

نه از آسمان   نه از خاک   نه از آب

دگر هیچ نخواهم

۱۶/۸/۱۳۸۶

 

|+|
نوشته شده توسط فريد در جمعه 25 آبان1386 و ساعت 5:6 PM
بهار
 
گرچه میدانم روز میاید  ولی امشب تاریک بود
 
گرچه میدانم غم به سر میاید ولی امشب غمگین بود
 
گرچه میدانم روزی با تو خواهم بود  ولی امشب بی تو بودم
 
میدانم تنهایی به سر میاید  ولی کی نمیدانم
 
گرچه میدانم دوستت دارم    غمهایم زیادند
 
گرچه میدانم دوستم داری     اشکهایم میبارند
 
گرچه پایان راهمان ناپیداست
 
همین دوست داشتن  زیباست
 
به پایان دگر نمی اندیشیم
 
همین دوست داشتن زیباست
 
 گرچه امشب مهتاب درآسمان است
 
ولی پشت ابر سیاه غم است
 
گرچه نمیدانم که تو میمانی یا که میروی
 
دوستت دارم با تمام وجودم
 
گرچه روز تولدم پاییزیست
 
ولی روز امیدم که تو باشی (بهار) بهاریست
 
7/3/1386
|+|
نوشته شده توسط فريد در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 12:58 PM

دلم هوايي آن قلب مهربان تو است

 

 به هر طرف كه مينگرم شور ديدگان تو است

 

 بيا كه ساقي غم ساغرش بشكست

 

 به غير غم هر چه شادي و شور ، از آن تو است

 

 به خواب شبانگاهي ام چه ميكني هردم

 

 كه لحظه لحظه بيداريم در عنان تو است

 

 به لحظه ديدار تو از خود به در گردم

 

 چرا كه تراوش احساس در زبان تو است

 

 مباد لحظه اي در غفلتم رها سازي

 

 كه ماُمن دل يكسرم جهان تو است

 

دوستت دارام به توان ابديت

 

با اينكه ميدانم تو هم نمي ماني

 

20 آبان 1384

|+|
نوشته شده توسط فريد در پنجشنبه 6 اردیبهشت1386 و ساعت 5:38 PM

چيزي جز سكوت در برابرت ندارم...

هيچ !

حالا من در هياهوي درونم گم شده ام

ببين به كجا رسيده ام

      فقط يكبار بنگر به من ببين     

                                                     

چگونه مي پرستمت

ببين به جاي اشك برايت دعا مي كنم..

ببين براي گفتن ِ ؛ دوست داشتنت ؛ التماس مي كنم

 

 

 

در سكوت مي شكنم.....

تو را فرياد مي زنم.....

در سكوت اشك مي ريزم...

براي تو لبخند مي زنم....

بمان !!!! ....

بمان تا فريادم به گوشت برسد.....

لبخند بزن...

كه آرزوي ديدنش را دارم...

هنوز صداي خنده هايت در گوشم آواز مي خوانند..

آواز سر مستي...

آواز زندگي...

به پاييت قسم...

به زلالي آب قسم

دوستت مي دارم....

دوستت دارم به توان ابديت با اينكه روزهاي زياديست تنهايم گذاشته این تقديم به تنها گل زندگيم گل مریم

30 ارديبهشت 1385

|+|
نوشته شده توسط فريد در شنبه 12 اسفند1385 و ساعت 2:55 AM

روز 5 اسفند روز عشق ايرانيان است.

 

 اين جشن با نام سپندار مذگان ( اسپندگان ) با قدمت 20 قرن قبل از

 

 ميلاد مسيح سالهاست که

 

 به فراموشي سپرده شده و جاي خود را به ولنتاين داده.

 

 اکنون وظيفه ماست که اين آيين کهن را زنده کنيم.

 

 

 زنده باد ايراني و زنده باد ايران کشور آيين مهرورزي

 

امروز را به همه ایرانیان عاشق تبریک میگم

|+|
نوشته شده توسط فريد در جمعه 4 اسفند1385 و ساعت 3:27 PM

زندگی عشق است افسانه نیست ...........

 

آنکه عاشق میشود دیوانه نیست ..........

 

 

 

عشق آن نیست که کنارش باشی ...........

 

عشق آن است که به یادش باشی ...........

|+|
نوشته شده توسط فريد در چهارشنبه 2 اسفند1385 و ساعت 5:41 PM

حقیقت تکان دهنده درباره توانگری این است که توانگر بودن کاملا ً

 

درست است ، نه نادرست .

 

 

 

مجبورید ثروتمند باشید ، زیرا حق ندارید فقیر باشید .

 

زندگی کردن و ثروتمند نبودن حتماً بد اقبالی است وبدبختی

 

مضاعف آنکه به همان اندازه که میتوانید فقیر باشید

 

ثروتمند گردید .این وظیفه بی چون وچرای ماست که از راههای

 

شرافتمندانه ثروتمند شویم.

 

والبته راه شرافتمندانه تنها راهی است

 

که به سرعت ما را به سوی ثروت می کشاند.

 

 

|+|
نوشته شده توسط فريد در چهارشنبه 11 بهمن1385 و ساعت 4:17 PM
خلاصه رموز موفقیت
 

رمز 1 : سوالات مناسب بکنید.

 

رمز 2 : خواسته های خود را هوشمندانه بخواهید

 

رمز 3 : اگر می خواهید موفق شوید دقیقا به خواسته های خود توجه کنیدزیرا همین قدم اول برای هرآنچه

 

 انجام خواهید داد کافی است.

 

رمز 4 : هرگز فقط علاقه مند رسیدن به موفقیت نباشیدبلکه همواره به دنبال انگیزه ای پایدار و جاویدان

 

 باشید.

 

رمز 5 : همواره اشتیاق را در زندگی خود افزایش دهید.

 

رمز 6 : از دیگران بیاموزید.

 

رمز 7 : برای مردم ارزش قایل شوید.

 

رمز 8 : مطمئن باشید غیر ممکنها ممکن می شود.

 

رمز 9 : با افراد موفق همنشینی کنید.

 

رمز 10 : مسئولیت پذیر باشید و مسوئلیت رخدادها را به گردن بگیرید.

 

رمز 11 : همیشه در جستجوی راهی موثر و مفید باشید و از امکانات موجود بهترین استفاده راببرید.

 

رمز 12 : از خیابانگردی مهارت کسب کنید.

 

رمز13 : خود را عادت دهید همواره تصمیم بگیرید.

 

|+|
نوشته شده توسط فريد در چهارشنبه 24 آبان1385 و ساعت 4:43 AM

با من باش ای زیباترین

 

خاطراتم را ورق می زنم

 

اشکهایم را می سوزانم

 

تا هیچ کس نبیند

 

برگرد که از تنهایی خویش گویی مرده ام

 

یادگارت نامه ای کهنه

 

حافظی خاک خورده

 

گل رُزی خشک شده

 

 

گل مریمی که در سکوت غم نشسته

 

با خاطراتی غبار آلود کنج سینه ام

 

همراه با غم اشک دل مجنونم

 

برگرد برای آخرین بار

 

دگر بار نرو بمان بمان   

 

بمان برای دوست داشتن

 

بمان من عاشقم

 

عاشق چشمانت

 

عاشق سکوت فریادکش ات

 

بمان به خاطر لحظه ها یمان

 

بمان ای دوست داشتنی

 

تقدیم به تنها گل زندگیم گل مریم با اینکه میدانم مدتهاست رفته ای

(به یاد روز آشنایی۲۵/۲/۱۳۸۲)

 نوشته شده در تاریخ ۲۰ /۷/۱۳۸۵

|+|
نوشته شده توسط فريد در جمعه 28 مهر1385 و ساعت 1:4 AM

حقيقت دارد ........

 

حقيقت دارد

 

از همان ابتداي لحظه هاي ناب

 

تا همين واپسين لحظه گفتگو

 

كه داستان دل انگيز عشق تورا مي شنوم ،

 

حسي غريب يافته هاي قلبم را مي لرزاند

 

 

و رايحه اي كه آن را " دوست داشتن" مي نامند

 

وجودم را تسخير مي كند

 

حقيقت دارد

 

 

 

دارد باران مي بارد

 

و من به شكرانه باران

 

در كويري خشك و سوزان

 

بذر گلي كاشته ام

 

مي خواهم تا گل برافشانم

 

مي خواهم قدم در راه بي برگشت بگذارم

 

حقيقت دارد

 

اي يگانه ترين يار

 

كه تو باشي كنون صادقانه هايت را مي پذيرم

 

و عشق را در چارچوب راز به دل مي آويزم

 

و فرياد مي زنم :

 

 حقيقت دارد

 

تو را دوست مي دارم

 

تو را دوست مي دارم

 

تو را دوست مي دارم

 

۹مرداد۱۳۸۴

|+|
نوشته شده توسط فريد در سه شنبه 14 شهریور1385 و ساعت 6:50 PM

من تورا مي خواهم

خم ابروي تو رامي خواهم

بادهءجام تورا مي خواهم

سرواندام تورامي خواهم

كه بسازم باغي ازخرمن گل

باغبانش بلبل

سايبانش صنبل

ودرآن باغ بهشت وبه دور

ازنظرو ديدهءاهريمن زشت

 

بهرآسايش وآرامش تو

خانه اي خواهم ساخت

خانه اي ازالماس

سايبانش گل ياس

بالش ازابرسپيد

روكش ازخورشيد

ودرآن خانهءگرم

گونهءنرم توخواهم شد

ودلم در قفس سينه به هنگام وصال

مثل يك بچهء نوزادغزال

سخت خواهم لرزيد

ومن آن گاه به پاس ديده ام

اين دم عاشق وبي خبريم

وبه شكرانهءاين جدهُ جال

كه نيايددراين خانه زوال

اندرآن باغ عبادت كده اي خواهم ساخت

سرو اندام تورا ازبه شوق ام چوبودا به عبادت خواهم پرداخت

وسپس ازسرايمان وبلوغ

وبه مانند ستايش گر تنديس به نوح

به پرستيدن اندام توخواهم پرداخت

وسپس باترانه به قلبت

يابه سرور درجهان زلزله خواهم انداخت

كه عزيزم دوستت دارم وخواهم داشت!

قربانت دوستدارتو فريد

تقديم به بهترين بهترينها

……………… عزيزم تنها گل زندگيم

دوستتدارم

بهار ۱۳۷۹

|+|
نوشته شده توسط فريد در پنجشنبه 26 مرداد1385 و ساعت 5:48 AM

مي دوني چي شده؟

 

يه دل سرگردون و ويرونه

 

يه تنهايه ديونه

 

يه شب ساكت تنها

 

يه روز صدايه آدما

 

عاشق شده

 

مي دوني كي عاشق شده؟

 

 

 

 

 

آره

 

آره خودم و ميگم

 

من من تنها عاشق شدم

 

عاشق چشماني سياه

 

صورتي سبزه

 

ياري باوفا

 

دختري باوقار

و

 

در نهايت

 

عشقي دوست داشتني

 

 

 

 

آره

 

خودتي خود خودت

 

هموني كه جات تو قلب من

 

هموني كه روبروي قلب من

 

دوستت دارام به توان ابديت

 

با اينكه در نهايت تنها مي مانم

 

تقدیم به تنها یرین گل زندگیم

 

گل عشقم  

 

4/9/1384

 

 

|+|
نوشته شده توسط فريد در شنبه 21 مرداد1385 و ساعت 7:26 AM

روزت مبارک باد

مادر

و

 

 

 خودت همیشه جاویدان

هستی و خواهی ماند

دوستت دارام به توان ابدیت  

|+|
نوشته شده توسط فريد در یکشنبه 25 تیر1385 و ساعت 5:25 PM

 

 

دارم بي روح ميشم

 

بي روح تر از مرده اي كه در خاك

 

خاك!

 

آره خاك

 

اين روزا خاك هم مرده

 

خاك هم بي روح شده

 

كاش زنده بودم

 

كاش زندگي مي كردم

 

كاش تو هم بودي

 

كاش تو هم زندگي ميكردي

 

در كنار من

 

نه در

 

روياهاي من

 

آرمانهايم را با تو ديدم ولي پژمرد

 

خوشيهايم را با تو ديدم ولي مُرد

 

به هركس رسيدم در خود گِريخت

 

به هر آنچه نگاه كردم به خود نِگريخت

 

حال

 

در گوشه اي تنها به غم اشك گيتار شكسته ام

 

 

مينگرم

 

كه با خود چه آرزوها به گور ميبرد

 

23/4/1384فريد

 

|+|
نوشته شده توسط فريد در سه شنبه 20 تیر1385 و ساعت 3:37 AM

احساسم درد غريب تنهايي است

 

راز درديست كه هيچ كس همرازو هم پايم نشد

 

به هر سو نگريستم كسي را نديدم

 

به هر سو كه رفتم نه رازي بود نه همرازي

 

چه كنم با اين غروب تنهايم

 

15/9/1384فريد

|+|
نوشته شده توسط فريد در سه شنبه 20 تیر1385 و ساعت 3:32 AM

 

 
|+|
نوشته شده توسط فريد در سه شنبه 13 تیر1385 و ساعت 2:31 AM
|+|
نوشته شده توسط فريد در پنجشنبه 8 تیر1385 و ساعت 8:49 PM

اين روزها دلم بهانه تورا مي گيرد هواي ديدن تو را دارد مي دانم

همه چيز بهانه اي است براي شانه به شانه بودن

.درحال وهواي هم بودن

.رفتن نشستن گريستن چرا گريه ؟

براي تنهايي

براي دوري از  تو

براي سكوت عاشقانه هايم

دوستت دارام به توان ابديت

4 آذر 1384 فريد

|+|
نوشته شده توسط فريد در دوشنبه 8 خرداد1385 و ساعت 2:7 AM
|+|
نوشته شده توسط فريد در سه شنبه 2 خرداد1385 و ساعت 3:13 PM

                                                                                                                                                                                                                                                                                    مث اسفنج مث مرجان مث دريا ميمونی

 

                                                    مث اسفنج مث مرجان مث دريا ميموني

 

اين قدر عزيزي كه هميشه تنها ميموني                    

 

                                                                                                            پشت چشم نازك نكن اين قدر واشه پروانه هات

 

آخرش از كاروان خوشيها جا ميموني

                                                  پاسخ تورو محال كس ديگه بدونه

 

حل تو من بلدم مثل معما ميموني

                                                    چشم تو يه عالمه شعر قديم ونو داره

 

 چشم تو يه عالمه شعر قديم ونو داره 

 

                                                     مث حافظ مث سهراب مث نيما ميموني مث نيما ميموني

 

 مث مجنون نميگم مجنون كه طفلي ناز نداشت  

 

                                                      تو يه دنيا ناز داري پس مث ليلا ميموني 

مث شاعري كه پرسيد پريا چه شون شده

 

                                                      مث هم صحبت شعراش مث آيدا ميموني

 

سارا اسمش واسه وفا داريش افسانه شد

 

                                                    اگه با وفا بموني مث سارا ميموني

 

مث حوض تو حياط خونه مادربزرگ

 

                                                          مث عكس ماه كامل توي شبها ميموني

 

دنيا رو به هم ميريزي وقتي از راه ميرسي

 

                                                              دنيا رو به هم ميريزي وقتي از راه ميرسي

 

مث طوفان مث شورش مث غوقا ميموني

 

                                                        رقص موهات توي نسيم صنفونيه عاشقيه

 

مث اوج يه ترانه تو نت لا ميموني

 

                                                    هر كجا كه بري آسمونش پايين مياد

 

چون همه دست دارن هميشه بالا ميموني

 

                                          تو هميشه هستي و مال تمام قرنايي

 

مث ديروز مث فردا مث حالا ميموني

 

                                         فال من تو روشنايي چشاي نازت

 

مث نيتاي پاك شب يلدا ميموني

 

                                     چي ميشه چي ميشه يه شب بياي يكم غرور بشكني

 

بگي كه واسه هميشه پهلوي ما ميموني

 

                                    مث الوند وخزر مث دماوند ودنا

 

با شكوهي تو مث نخلاي خذما ميموني

 

                                  تو قطبم دست تو واسه سوزوندن كافيه

 

اسم اِستوا مياد مث سرما ميموني

 

                                 اسم تو همه ميپرسن و نمي تونم بگم

 

   اسم تو همه ميپرسن و نمي تونم بگم

 

                                تو شعرام هميشه با اسم زيبا ميموني

 

مث حرمت صليبي واسه مريم ومسيح

 

  &n