تبليغاتX
تنها تر از تنهايي
تنها تر از تنهايي

 

 

دارم بي روح ميشم

 

بي روح تر از مرده اي كه در خاك

 

خاك!

 

آره خاك

 

اين روزا خاك هم مرده

 

خاك هم بي روح شده

 

كاش زنده بودم

 

كاش زندگي مي كردم

 

كاش تو هم بودي

 

كاش تو هم زندگي ميكردي

 

در كنار من

 

نه در

 

روياهاي من

 

آرمانهايم را با تو ديدم ولي پژمرد

 

خوشيهايم را با تو ديدم ولي مُرد

 

به هركس رسيدم در خود گِريخت

 

به هر آنچه نگاه كردم به خود نِگريخت

 

حال

 

در گوشه اي تنها به غم اشك گيتار شكسته ام

 

 

مينگرم

 

كه با خود چه آرزوها به گور ميبرد

 

23/4/1384فريد

 

|+|
نوشته شده توسط فريد در سه شنبه 20 تیر1385 و ساعت 3:37 AM

احساسم درد غريب تنهايي است

 

راز درديست كه هيچ كس همرازو هم پايم نشد

 

به هر سو نگريستم كسي را نديدم

 

به هر سو كه رفتم نه رازي بود نه همرازي

 

چه كنم با اين غروب تنهايم

 

15/9/1384فريد

|+|
نوشته شده توسط فريد در سه شنبه 20 تیر1385 و ساعت 3:32 AM