بهار
گرچه میدانم روز میاید ولی امشب تاریک بود
گرچه میدانم غم به سر میاید ولی امشب غمگین بود
گرچه میدانم روزی با تو خواهم بود ولی امشب بی تو بودم
میدانم تنهایی به سر میاید ولی کی نمیدانم
گرچه میدانم دوستت دارم غمهایم زیادند
گرچه میدانم دوستم داری اشکهایم میبارند
گرچه پایان راهمان ناپیداست
همین دوست داشتن زیباست
به پایان دگر نمی اندیشیم
همین دوست داشتن زیباست
گرچه امشب مهتاب درآسمان است
ولی پشت ابر سیاه غم است
گرچه نمیدانم که تو میمانی یا که میروی
دوستت دارم با تمام وجودم
گرچه روز تولدم پاییزیست
ولی روز امیدم که تو باشی (بهار) بهاریست
7/3/1386
|+|
نوشته شده توسط فريد در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 12:58 PM


