احساسم درد غريب تنهايي است
راز درديست كه هيچ كس همرازو هم پايم نشد
به هر سو نگريستم كسي را نديدم
به هر سو كه رفتم نه رازي بود نه همرازي
چه كنم با اين غروب تنهايم
15/9/1384فريد

|+|
نوشته شده توسط فريد در سه شنبه 20 تیر1385 و ساعت 3:32 AM
احساسم درد غريب تنهايي است
راز درديست كه هيچ كس همرازو هم پايم نشد
به هر سو نگريستم كسي را نديدم
به هر سو كه رفتم نه رازي بود نه همرازي
چه كنم با اين غروب تنهايم
15/9/1384فريد
